تبلیغات
علوم - دستگاه عصبی جانواران

روم به شهر خود و شهریار خود باشم

دستگاه عصبی جانواران

نویسنده :حسین هادیگل
تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1391-08:03 ب.ظ

دستگاه عصبی جانوران

ساده ترین دستگاه عصبی مربوط به هیدر(کیسه تنان) است این جانور سر و مغز ندارد پس در نتیجه تقسیم بندی اعصاب محیطی و مرکزی ندارد در واقع شبکه عصبی آن برای فعالیت های این جاندار کارآمد و مناسب است.

پلاناریا که از کرم های پهن است(در کتاب های زیست شناسی به طور غیر مستقیم به گروهی که جاندار به آن تعلق دارد اشاره شده و دانستن آن و این که این جاندار تک سلولی است یا پر سلولی و پروکاریوت است یا یوکاریوت ضروریست) مغز کوچکی دارد که شامل گره های عصبی است(توده هایی از جسم سلولی نورون ها پس به رنگ خاکستری خواهد بود مانند بخش درونی نخاع و بخش خارجی مغز در انسان!) این جانور دارای دستگاه عصبی مرکزی است که شامل دو طناب عصبی موازی است و این دو رشته اعصاب منشعب می شوند که دستگاه عصبی محیطی را تشکیل می دهند.

مغز حشرات شامل گره های عصبی است که به هم جوش خورده اند طناب عصبی شکمی این جانوران در هر قطعه از بدن دارای یک گره عصبی است که فعالیت های ماهیچه های آن قطعه را کنترل می کنند. حشرات دستگاه عصبی محیطی هم دارند.

مغز مهره داران در دوران جنینی شامل سه بخش: مغز جلویی، مغز میانی و مغز عقبی است.

در مهره داران اندازه ی نسبی مغز پستانداران و پرندگان نسبت به وزن بدن بیشتر از سایرین است. رشد نیم کره های مغز در پستانداران و پرندگان امکان انجام رفتار های پیچیده را در مقایسه به سایرن به آنها می دهد.

چین خوردگی های مخ انسان نسبت به اندازه بدن بیشترین مقدار را دارد همین امر امکان انجام فعالیت های پیچیده مانند تفکر و رفتار حل مسئله را به انسان می دهد. بعد از انسان این چین خوردگی در وال ها و سایر پریمات ها(نخستی ها) بیشتر از سایر مهره داران است.

گیرنده های حسی در واقع نورون های تمایز یافته ای هستند که محرک ها را شناسایی و تشخیص می دهند و اثر آنها را به پیام عصبی تبدیل می کنند. (شکل مربوط به انواع گیرنده ی مهم می باشد)

گیرنده ی درد: در همه ی بافت ها بجز مغز وجود دارد و در همه جاندان نیز وجود دارد و فراوانترین گیرنده است 3- در جانوران. گیرند های پوستی دندریت هایی هستند که توسط پوششی از بافت پیوندی احاطه شده اند.(حرکت پیام عصبی ابتدا از دندریت شروع و سپس به جسم سلولی و در انتها به اکسون و پایانه های انتهایی آن می رسد).اما انتهای گیرنده ی درد فاقد غلاف پیوندی است! که گیردنه ی درد توسط محرک هایی از قبیل: سرمای شدید ، گرمای شدید و ضربه و ...تحریک می شوند و در واقع این گیرنده ها هستند که نقش محافظتی دارند و انواع انعکاس ها(انعکاس نخاعی) پس از تحریک این گیرنده ایجاد می شوند. احساس درد در قشر خاکستری مغز تفسیر می شود و در واقع قشر خاکستری مغز محلی است که پیام های حسی که اعصاب حسی منتقل کرده اند تفسیر می شوند.

گیرنده های مکانیکی: گیرنده های مکانیکی در برابر لمس ، فشار ، کشش و حرکت در ماهیچه ها واکنش نشان می دهند و دما بر روی این نوع گیرنده تاثیری ندارد. گیرنده های مکانیکی در دیواره برخی رگ های خونی وجود دارند که نسبت به فشار خون حساس اند. در میان گیرنده های پوست، گیرنده ی درد نسبت به سایر گیرنده ها سطحی تر است و گیرنده ی فشار در عمق بیشتری از پوست قرار دارد.

مرکز اصلی تنظیم دمای بدن هیپوتالاموس است. دما گیرنده های دمایی را تحریک میکند که در درون بدن نسبت به دمای خون حساس هستند.

بینایی انسان نسبت به سایر حواس او کارآمد تر است. خارجی ترین لایه چشم صلبیه است که لایه ای محکم و سفید رنگ از بافت پیوندی است و در جلوی چشم شفاف می شود و قرنیه را بوجود می آورد که کار قرنیه همگرا کردن پروتو های نور است.

در زیر صلبیه لایه داخلی تری به نام مشیمیه وجود دارد که رنگدانه دار و نازک است و دارای عروق خونی است و عنبیه را می سازد که بخش رنگی چشم است  و به علت داشتن ملانین نور را جذب و مانع از انعکاس آن می شود و عنبیه دارای ماهیچه هایی است که باعث تنگ و گشاد شدن سوراخ مردمک که در وسط عنبیه قرار دارد می شود, و دارای دو نوع ماهیچه است . که این عمل تحت تاثیر اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک(آرامش) هم صورت می گیرد. داخلی ترین لایه چشم شبکیه است که بسیار نازک و شامل گیرنده های نوری و نورون هاست. سلول های استوانه ای شبکیه در نور ضعیف و سلول های مخروطی در نور زیاد و مخروطی ها به دقت و تیز بینی فرد کمک می کند و در این شرایط فعال هستند.( به منظور فراموش نکردن می توانیم سلول های استوانه ای را به علت شکل ساده ی آنها این طور فرض کنیم که توانایی تیز بینی را به ما نمی دهند و در مقابل سلول های مخروطی با تغییر شکل خود و تخصصی تر شدن شکل سلولی در دقت و تیز بینی و دیدن جزئیات و رنگ ها را به ما کمک می کنند) در حقیقت قسمت بزرگ شده در سلول های مخروطی معادل اکسون در نورون است ،

 نقطه ای از شبکیه که در آن اعصاب بینایی از کره ی چشم خارج می شوند نقطه ی کور می گویند. فضای پشت عدسی چشم را ماده ای ژله ای و شفاف پر می کند به نام زجاجیه که باعث حفظ شکل کروی چشم می شود. و فضای جلوی عدسی را ماده ای شفاف به نام زلالیه پر می کند و خود زلالیه بوسیله ی مویرگ ها ترشح می شود(به خارج از رگ منتقل می شود) و نقش آن تغذیه و اکسیژن رسانی به قرنیه(مربوط به صلبیه) و عنبیه(مربوط به مشیمیه)و عدسی است و همچنین جذب مواد دفعی آنها است. تغییر قطر عدسی چشم با استفاده از ماهیچه های مژکی که به آن متصل هستند امکان پذیر است. و وقتی به اشیا دور نگاه می کنیم قطر عدسی کم می شود(برای به خاطر سپردن، چون اشیای دور کوچک تر خواهند بود قطر عدسی را هم کوچک در نظر می گیریم) و قطر عدسی به هنکام نگاه کردن به اشیا نزدیک قطور تر و بزرگ تر می شود( در فاصله ی نزدیک اشیا بزرگ تر دیده می شوند که قطر عدسی با اندازه اشیا رابطه ی مستقیم دارد صرفا به منظور یاد گیری). این تغییر اندازه عدسی چشم به این جهت انجام می شود که تصویر در هر صورتی بر روی شبکیه قرار گیرد که همان عمل تطابق است. تغییر قطر عدسی به علت انقباض جسم مژگانی انجام می شود.

بیمار های چشم: در پیر چشمی عدسی چشم سفت و قدرت تطابق آن کاهش پیدا میکند

با افزایش سن ممکن است عدسی چشم کدر شود و به تدریج بینایی کاهش یابد که این بیماری آب مروارید است.

اگر کره ی چشم بیش از اندازه بزرگ شود تصویر اشیاء دور در جلوی شبکیه تشکیل می شود که در این صورت فرد توانایی دیدن اشیاء نزدیک را دارد و به همین دلیل به آن نزدیک بینی می گویند(برای یادگیری می توانیم این طور فرض کنیم که  در نزدیک بینی چون اشیائ نزدیک را می بینیم و اشیائ نزدیک هم بزرگ هستند پس بین بزرگ بودن اشیائ و اندازه کره ی چشم می توانیم رابطه بر قرار کنیم به طور خلاصه در نزدیک بینی اشیا بزرگ هستند پس چشم هم بزرگ است!!!) اگر کره ی چشم بیش از اندازه کوچک شود تصویر اشیائ نزدیک در پشت شبکیه تشکیل می شود و چنین فردی تصویر اشیا دور را میتواند ببیند که به ان دور بین می گویند( اشیا دور کوچک دیده می شوند پس چشم هم کوچک شده است البته در مورد بیماری های چشم می توانیم بین اندازه کره ی چشم و چگونه دیدن اشیا رابطه ی مستقیم بر قرار کنیم ). در دوربینی چون چشم بیش از اندازه کوچک است و تصویر اشیاء نزدیک در پشت چشم تشکیل می شود برای قرار دادن تصویر بر روی شبیکه از عدسی محدب (همگرا)استفاده می شود تا فاصله ی کانونی کمتر شود. در نزدیک بینی اندازه چشم بیش از حد بزرگ است و تصویر اشیا دور در جلوی شبکیه تشکیل می شود به همین منظور از عدسی مقعر(واگرا) استفاده می شود تا فاصله ی کانونی افزایش یابد...در بیماری آستیگماتیسم سطح عدسی یا قرنیه انحنای یکنواختی ندارد و تصویر بر روی یک نقطه از شبکیه متمرکز نمی شود و در این نوع بیماری برای بهبود بینایی از عینک هایی استفاده می شود که عدم یکنواختی را جبران می کند...

تر تیب عبور نور از چشم: قرنیه – زلالیه – مردمک – عدسی – زجاجیه – شبکیه

نور وقتی از محیطی وارد محیطی با چگالی متفاوت می شود شکست پیدا می کند نور در مسیر خود تا شبکیه چهار بار شکست پیدا می کند. 1- نور از هوا وارد قرنیه می شود.2- از قرنیه وارد زلالیه می شود.3- از زلالیه وارد عدسی می شود.4- از عدسی وارد زجاجیه می شود. انشعابات اعصاب خود مختار(سمپاتیک و پاراسمپاتیک) به جسم مژگانی متصل می شود.  

استخوان گیجگاهی نقش محافظتی دارد برای مجرای شنوایی و گوش درونی و میانی...

گوش بیرونی شامل: لاله گوش و مجرای گوش است که کار جمع آوری صدا و انتقال آن را به گوش بر عهده دارد...نقش موهای گوش تصفیه هواست...و همچنین غده های عرق تغییر شکل یافته درون مجرا ماده ای موم مانند ترشح می کنند که از ورود مواد خارجی به گوش جلوگیری می کنند..

شیپور استاش هوا را بین گوش درونی و حلق انتقال می دهد تا فشار در دو طرف پرده ی صماخ یکسان باشد...گیرنده های شنوایی و بخش تعادلی گوش به ترتیب عبارتند از حلزون گوش و مجاری نیم دایره...پیام هایی که از گوش خارج می شوند به دو دسته تقسیم می شوند بخشی به لوب گیجگاهی به منظور تفسیر منتقل می شوند و دیگری که مر بوط به بخش تعادل گوش است به لوب    منتقل می شود. قسمتهایی از گوش که سلول های آنها مژک دارند : حلزون گوش که گیرنده های مکانیکی(سلول ها ی مژک دار) آن با ارتعاش مایع حاصل از ایجاد امواج صوتی، تحریک می شود و به منظور تفسیر به لوب گیجگاهی فرستاده می شوند و مجاری نیم دایره هم سلول های مژک دار دارد که بر اساس مقدار و جهت حرکت سر مایع حرکت می کند و پیام ها تولید می شوند ودر نهایت به مخچه  فرستاده می شوند.

ترتیب استخوان های گوش میانی از طرف پرده ی صماخ به سمت داخل گوش و به سمت پرده ی بیضی : چکشی – سندانی – رکابی . نقش این استخوان ها تشدید ارتعاشاعت و منتقل کردن به پرده ی بیضی است.

نوک زبان بیشترین حساسیت را نسبت به مزه شیرینی دارد و قسمت عقبی زبان هم نسبت به مزه تلخی.گیرنده های شوری هم بیشتر در اطراف نوک زبان حضور دارند...با حل شدن مولکول های غذا در بزاق این مولکول ها به پروتئین های غشایی سلول گیرنده متصل می شود و در نتیجه این سلول ها پیام عصبی تولید می کنند و پیام عصبی به سوی مغز فرستاده می شود( از طریق اعصاب حسی). محل گیرنده ی بویایی در سقف حفره ی بینی قرار دارد. پردازش اطلاعات بینایی در لوب پس سری و در عقب جمجمه صورت می گیرد.

حساس ترین گیرنده مربوط به شاخ جنس نر نوعی پروانه ابریشم است. ساده ترین گیرنده ی نوری در پلاناریا وجود دارد که چشم جامی شکل نام دارد. خرچنگ ها و اغلب حشرات چشم مرکب دارند که شمامل واحد هایی است که هر واحد مستقل خود دارای یک قرنیه و یک عدسی مجزا است که نور را بر روی تعدادی سلول گیرنده متمرکز می کند.

ترشح بسیاری از هورمون ها از دو غده ی هیپوتالاموس و هیپوفیز انجام می گیرد. این دو مرکز اصلی برای سایر غده های درون ریز هستند.

هیپوتالاموس مرکزی در مغز است که فعالیت های دستگاه عصبی و غدد درون ریز را هماهنگ می کند و نیز بسیاری از اعمال بدن مانند: دمای بدن ، فشار خون و احساسات را تنظیم می کند. هیپوتالاموس  از قسمت های دیگر مغز ، اطلاعاتی در باره ی شرایط درونی و بیرونی بدن بدست آورد و سپس به پیام های عصبی و نیز به غلظت هورمون های خون پاسخ می دهد در واقع پاسخ هیپوتالاموس صادر کردن دستور هایی به غده ی هیپوفیز است این دستورات هم هورمون های آزاد کننده هستند که هر یک سبب می شود قسمت جلوی هیپوفیز(هیپوفیز پیشین) هورمونی را بسازد و آنرا ترشح کند برخی دیگر از هورمون های هیپوتالاموس مهار کنند هستند و باعث می شوند که هیپوفیز پیشین ترشح یکی از هورمون های خود را متوقف کند.

هیپوفیز سه قسمت دارد(پسین ، پیشین و میانی) که قسمت پیشین آن بیشترین هورمون ها را ترشح می کند. سلول های عصبی هیپوتالاموس دارای اکسون هایی هستند که تا قسمت پشتی غده هیپوفیز(هیپوفیز پسین) ادامه می یابند. سلول های عصبی هیپوتالاموس(جسم سلولی آنها) دو هورمون می سازند که در هیپوفیز پسین(در پایانه اکسون ها) ذخیره می شوند تا در مواقع لزوم آزاد شوند. این دو هورمون که هیپوتالاموس آنها را می سازد عبارتند از اکسی توسین (سبب خروج شیر از غده های پستانی و نیز سبب انقباضات رحم در هنگام زایمان می شود) هورمون ضد ادراری ADH(سبب می شود در مواقع لزوم ادرار غلیظ شود و در نتیجه آب بدن حفظ شود) است.

بافت هدف هورمون ها:هورمون رشد بر تمام بافت ها اثر می گذارد,  و باعث تحریک ساخت پروتئین، استخوان و رشد و افزایش حجم ماهیچه (نه تقسیم آن) می شود. هورمون LH بر تخمدان ها و بیضه ها تاثیر میگذارد و باعث تحریک تخمک گذاری در تخمدان ها و آزاد شدن هورمون های جنسی نر و ماده می شود. اکسی توسین بافت هدفش غدد پستانی و دیواره ی رحم. هورمون آمینو اسیدی ضد ادراریADH بر روی کلیه تاثیر می گذارد و باعث غلیظ شدن ادرار می شود و هورمون دیگر آلدسترون است که بر روی کلیه اثر می گذارد و باز جذب سدیم و دفع پتاسیم را باعث می شود و هورمون دیگر هورمون پاراتیروئیدی است که باز جذب کلسیم از ادرار را افزایش می دهد.

هورمون ها ی تیروئیدی: این هورمون ها میزان سوخت و ساز بدن را تنظیم می کنند- رشد طبیعی مغز را باعث می شوند -  رشد استخوان ها و افزایش حجم ماهیچه ها را در دوران کودکی افزایش می دهند بر اعمال تولید مثلی تاثیر دارند و در افراد بزرگسال باعث هوشیاری می شوند. بالا بودن میزان کلسیم در خون سبب تحریک ترشح هورمونی به نام کلسی تونین از غده تیروئید می شود که باعث رسوب کلسیم در بافت استخوانی می شود. از کلسیم در موارد مختلفی استفاده می شود از جمله انقباض ماهیچه ها( که در    در ماهیچه ذخیره می شود) و نیز برای ترشح بعضی از مواد از سلول. هورمون های تیروئیدی از افزودن ید به آمینو اسید تیروزین ایجاد می شوند.

کم کاری تیروئید(هیپوتروئیدیسم) که در کودکان باعث کاهش رشد، عقب افتادگی ذهنی و یا هر دو را به همراه دارد و در افراد بالغ هیپوتروئیدیسم سبب کمبود انرژی ، خشکی پوست و افزایش وزن می شود.

پر کاری تیروئید(هیپر تروئیدیسم) سبب بیقراری ، اختلالات خواب ، افزایش تعداد ضربان قلب و کاهش وزن می شود. این تنش ها تا حدودی بوسیله ی کورتیزول مهار می شود که از بخش قشری فوق کلیه آزاد می شود مهار می شود.

هورمون پاراتیروئید: باعث افزایش باز جذب کلسیم از روده(از طرق فعال کردن ویتامین D که باعث افزایش میزان کلسیم در خون می شود ، باز جذب آن از کلیه و تجزیه املاح کلسیم در استخوان و در نهایت باعث افزایش آن در خون می شود.

به غده ی تیروئید بزرگ گواتر گفته می شود که علت آن کمبود ید است. غده ی تیروئید در جلوی گلو قرار دارد و چهار غده ی پارا تیروئید هم در پشت غده ی تیروئید و چسبیده به آن قرار دارد. در تنظیم کلسیم دو غده ی تیروئید(با کلسی تونین موجب کاهش کلسیم) و پارا تیروئید ( با پاراتورمون موجب افزایش کلسیم خون) این دو غده عکس هم عمل می کنند.

قسمت مرکزی فوق کلیه  در مواقع فشار – روحی – جسمی مانند دستگاه هشدار دهنده عمل می کند و هورمون های ستیز و گریز را آزاد می کند و این هورمون ها عبارتند از اپی نفرین و نورا اپی نفرین. دستگاه سمپاتیک نیز در مواقع تنش زا همین پاسخ را ایجاد می کند اما مدت اثر هورمون های  قسمت مرکزی طولانی تر است. این هورمون های ستیز و گریز باعث افزایش ضربان قلب ، افزایش فشار خون ، قند خون و افزایش جریان خون به قلب و شش ها می شود.

هورمون های بخش قشری فوق کلیه عبارتند از آلدوسترون و کورتیزول که در پاسخ دیر پا به فشار روحی – جسمی آزاد می شوند. مقدار زیاد کورتیزول سبب سرکوب سیستم ایمنی می شود و مقدار انرژی در دسترس بدن را افزایش می دهد. برای مثال کورتیزول باعث می شود مقدار گلوکز خون افزایش یابد و پروتئین ها برای مصرف شکسته شوند. اما آلدوسترون آزاد شده از بخش قشری فوق کلیه باز جذب سدیم افزایش – فشار خون افزایش و همچنین مقدار پتاسیم خون کاهش می یابد. محرک ترشح آلدوسترون افزایش مقدار K  پتاسیم است.

انسولین هورمونی است که از بخش درون ریز پانکراس آزاد می شود و با افزایش تولید و تجمع گلیکوژن در کبد، قند خون را کاهش می یابد و همچنین باعث می شود جذب گلوکز توسط سلول های ماهیچه ای و تبدیل آن به گلیکوژن به عنوان یک منبع انرژی را افزایش می دهد. دیابت نوع یک بر اثر حمله دستگاه ایمنی بدن به جزایر لانگرهانس ایجاد می شود که نوعی بیماری خود ایمنی است. دیابت نوع دو به دنبال چاقی و عدم تحرک ایجاد می شود و در نوع دو تعداد گیرنده های انسولین در سلول ها کم ولی مقدار انسولین خون طبیعی است.

غده ی پینه آل به اندازه ی یک نخود در مغز است و ملاتونین ترشح می کند که در تنظیم ریتم های شبانه روزی ، نمو جنسی ، اختلالات خلقی  مانند افسردگی زمستانی نقش دارند.

مهمترین هورمون تنظیم کننده ی قند خون انسولین و نقش گلوکاگون در افزایش میزان قند خون نسبت به سایر هورمون ها نقش موثرتر و بیشتری دارد. هورمون ها و عوامل افزایش دهنده ی قند خون عبارتند از: گلوکاگون – اپی نفرین (آدرنالین) –  نورا اپی نفرین ( نورا آدرنالین) – کورتیزول -  سیستم سمپاتیک .

انسولین و اپی نفرین عکس یکدیگر عمل می کنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر